رستگاری در محضر حافظ با 1250 تومان

      

      معلوم نیست اگر قید مبلغ مذکور از طرف یکی از نزدیکان زده نمی شد تا برایمان دیوانی حافظ خریداری کند، این حقیر تا چند از نعمت لذت بردن از اشعار روح نواز و دلنشین آن ترک شیرازی به دور می ماندم! وقتی حافظ می خوانی چون کودکان نو رسیده ای که برایشان وسیله ای نو از سر تفریح فراهم شده، ذوق کنان جو گیر می شوی و می تصمیمی که اینجا را به نام نامی خواجه شمس الدین حافظ شیرازی متبرک نُمایی... پس بگذارید گزیده ای از مقدمه ناشر را با اندکی ویرایش برایتان بازگویم؛

                    اصل متن از اسمعیل خدابنده :

      ششصد سال پیش در گوشه ای از شیراز امروزی، عارفی بی نیاز از دنیا و شاعری شوریده دل و دور از همه غوغا، قریب بر پانصد غزل ساخت که همچُنان بر تارک ادبیات پارسی چون گوهری ارزنده جلوه گری میکند و بظنّ قوی، بعد از این هم چنین خواهد بود ؛ چه از لحاظ تشعشع ظاهر و چه از ارزش معنوی.

...اگر بخواهیم تعریفی جامع کنیم باید بگوییم حافظ آنچه خواسته بوده، و آنچه بوده گفته و قدر موهبت عظیمی را که نصیب اش شده دانسته.

سرم به دنیا و عقبی فرو نمی آید         تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست

...حافظ چنان از جهان هستی و خلقت بزرگ اوج گرفته و چنان از قفس زمان و مکان گریخته که با همه نازک طبعی، نه فقط ناله ای نکرده، بلکه هیچ گاه خود را از وصل کامل جدا ندیده و در هیچ مقامی، عجزی نشان نداده است.

اگر غم، لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد        من و ساقی بهم سازیم و بنیادش براندازیم

...او همیشه با وصل  قرین بوده و شاهد وصلش زمان و مکان نمی شناخته؛ جوانی و پیری نمی دانسته و مرگ و زندگانی برایش یکسان بوده است. وی در دوران پر تشویش و اضطراب سالهای 726 تا 791 چون موی زنگی آشفته و در هم، قریب 65 سال زندگی کرد و از اندیشه بلند خود  چنین تحفه ی گرانبهایی را به ما ارزانی داشت اما، وجه ممتازی که خواجه شمس الدین حافظ شیرازی را سرآمد رندان عالم میکند و در اوج تقدس و تعالی قرار می دهد نه فقط دیوان اشعارش، بلکه شخصیت معنوی و اراده ی فردی اوست که حافظ را مردی کامل و شکست ناپذیر میسازد و گفته هایش را چون آیاتی ابدی، روشنی بخش دلهای شب زده و راهنمای گمراهان جهان نموده است.

...دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند /  ِگل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند / ساکنان حرم ستر و عفاف و ملکوت / با من راه نشین باده مستانه زدند / آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه کار بنام من دیوانه زدند / جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت ره ِ افسانه زدند / شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد / صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند/ آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع / آتش آنست که در خرمن ِ پروانه زدند/ کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب / تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند / ... 

 

/ 29 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

جون من وقتی همچین حسی داری طرف من یکی نیا که فاتحم خونده ست. همون توی سر خودت بزنی بهتره [شوخی]

سامیــــــه

در محضر حافظيم و خدمت شما عارض: به رسم تكرار .. الله خير حافظا ! به رسم دوست .. سال خوبي داشته باشي![گل]

مهدی

اتفاقا همین امروز رفتم به سایت حافظ و کلی حال بردم. اینه آدرسش: http://hafez.recent.ir

مهدی

من تو را دوست. نگی نگفتی.[نیشخند]

.: اوکالیپتوس :.

آقای مهدی عزیز! لطفا خودتان را کامل معرفی کنید... آخه مهدی های زیادی هستند که منو دوست![بغل] یکیش خودم[نیشخند] گنبد نیلی هستی یا بلوری ؟؟؟؟[چشمک]

مهدی

گنبد نیلی بیدم. بازم من تو رو دوست.[زبان]

احسان رحیم زاده

سلام دوست خوبم خدمت تمام شد من هم تازه از سفر برگشتم قرار فیاض بخش هم نبودم ممنون که سر زدی

صلیب نقره ای

خوبی مهدی جوننننننننننننننننننننننننننننننن[لبخند][گل][گل]

صلیب نقره ای

خوبی مهدی جوننننننننننننننننننننننننننننننن[لبخند][گل][گل]