چندتا سوال...؟

چرا اينقدر دلم گرفته...؟

چرا از خودم بدم مياد...؟

چرا دلم برا دوستام تنگ شده...؟

چرا تا حالا نمردم...؟

چرا بابام مريضه...؟

چرا هر چی دعا کردم خوب نشد...؟

چرا اينقدر بد شدم...؟

چرا اينقدر سوال ميپرسم...؟

چرا جواب همه سوالامو ميدونم!!!؟

/ 3 نظر / 15 بازدید
مهشيد

خوب دل آدم زياد ميگيره .اگه دل نگيره که زندگی زندگی نيست .هميشه هم پستی هست هم بلندی .اگرم حس ميکنی از خودت بد مياد اول اينکه اشتباه احساس ميکنی اونم شديدا بعدم مال دلگرفتنه رفع ميشه .چرا بايد ميمردی .هميشه هم به فکر خودت نباش .به اين فکر کن که اگه ميمردی اطرافيانت چی ميشدن؟و اينکه خوب مريضی هميشه هست برا همه هم هست و خدا هم دعای آما رو ميده ولی يه موقع هيی بايد صبر کنی و روز به روز بيشتر بخوای .چون اگه همون آن بهت بده ديگه قدرشو نميدونی .بايد زور بزنی تا قدرشو بدونی .يه موقع هايی ميشه که آدم دلتنگ ميشه .حس ميکنه همه دنيا رو سرش خراب شده .حس ميکنه تمام غم ها مال اونه .کلا وقتی آدم ناراحته هی همه چيز برا بيشتر ناراحت کردنش مهيا ميشه .حداقل من که اينجوريم .نميدونم تو هم اينجوری هستی يا نه ؟ولی هميشه من تو اين مواقع خودمو ميزنم به بيخيالی .درسته سخته ولی سعی ميکنم بيخيال باشم و خودمو به کارای ديگه مشغول کنم .به ياد حضرت دوست بودن هم خيلی موثره .اگه لطف کنی ياد دوستاتم باشی که نور علی نور تمام مشکلات حل ميشه(:دی)ديگم نبينم غيبتت انقدر طولانی شه ها! دفعه ی بعد بايد ولی تو بياريا

مهشيد

ااااااااااااااااااااا علی نيومده.من کلی دعواش کردما .ولی مثل اينکه طبق معمول تره هم خورد نکرد و من باز ضايع شدمممممممممممم(گريه)حالت بهتر شد؟؟؟؟؟