بازی !


هی بازیگر گریه نکن، ما همه مون مثل هم ایم

صبحا که از خواب پا میشیم ، نقاب به صورت می زنیم

یکی معلم میشه و ، یکی میشه خونه بدوش

یکی ترانه ساز میشه ، یکی میشه غزل فروش


کهنه نقاب زندگی ، تا شب رو صورتای ماست

گریه های پشت نقاب ، مثل همیشه بی صداس


هر کسی هستی یه دفه ، قد بکش از پشت نقاب

از رو نوشته حرف نزن، رها شو از حیله خواب

نقش یک دریچه رو ، رو میله قفس بکش

برای یک بار که شده ، جای خودت نفس بکش

 

کاشکی میشد تو زندگی ، ما خودمون باشیم و بس

تنها برای یک نقاب ، حتی برای یک نفس

تا کی بجای خود ما ، نقاب ما حرف بزنه !؟

تا کی سکوت و رج زدن ، نقش نمایش منه !؟


می خوام همین ترانه رو ، رو صحنه فریاد بزنم

نقابم رو پاره کنم ، جای خودم داد بزنم

...

 

طی این چند سالی که وب گردی می کنم همیشه نکته ای آزار دهنده برایم متجسّم بوده است. اینکه چه بسیار مطالب و سخن های ارزشمند و گران قدری که در میان حجم انبوه وب نوشته ها از مقابل دیدگان مان می گذرد و اجبارا به فراموشی رفته یا بی تفاوت به آنها به سخن های نو گوش می دهیم.

شاید باورش برایتان مشکل باشد که در تمام مدت حضورم در دنیای وب ، هر آنچه که به نظرم مفید ، زیبا و یا قابل تامل می آمد را به سبب نگرانی از دست دادنش، در رایانه فکس تنی ام ذخیره کرده تا شاید در روز مبادا گره گشای کارم شود. و در این مجال تفاوتی نبود بین تصویری زیبا با یک موزیک دل نواز ، مطلبی مفید و آموزنده ، قطعه شعری تاثیر گذار ، تکه فیلمی ماندگار یا عکسی عمیق از دالانی سخن نهفته در آن و خلاصه هر آنچه که با اولین نگاه لایقش می پنداشتم را برای خود جایی محفوظ داشته ام که اکنون به آرشیوی عظیم از متن ، عکس و فیلم ، موسیقی و حتی صفحات ذخیره شده وب سایت ها و وبلاگ ها تبدیل شده است.

این امر گاهی تا جایی پیش می رفت که احساس می کردم موجودی بلعنده هستم که صرف نظر از محتوای یک موضوع آن را ذخیره کرده و دیگر برای مطالعه اش وقت صرف نمی کند. و بسان  ثروت اندوزان برای داشتن مطالب بهتر حرص می زدم و فقط به فکر تنظیم ، گردگیری و سامان دهی بایگانی ام شده ام . اما نه! این راهش نیست...

 

عده ای از برو بچز وب نویس! وبلاگی رو با نام بهترین پست ساخته و با طراحی یه بازی از وبلاگ نویس ها می خوان لینک بهترین پستی که تا حالا نوشتن رو تو کامنت باکسش بذارن تا توی وبلاگ درج و معرفی بشه. بدین ترتیب مرتبا مجموعه لینک بزرگی از بهترین مطالب وبلاگهای فارسی تهیه و به روز شده و زمینه ای برای مطرح شدن بسیاری از نویسندگان گمنام و مطالب برتر و همچنین آشنایی وب نویس ها با همدیگه فراهم می شه.

قاعده بازی اینست: هر نفر که به این بازی دعوت شد، باید 7 نفر از وب نویس هایی رو که می شناسه معرفی و به بازی دعوت کنه. یعنی شرکت کننده ها به صورت هرمی افزایش پیدا می کنن. حالا چرا 7 نفر خودم هم نمیدونم!... پس چند تا؟

و اما بهترین پست. معمولا یادداشت هایم را با وسواس و دقت خاصی نوشته و ویرایش می کنم. هر چیزی را هم براحتی به اکران نمی گذارم! بنابراین انتخاب یکی از آنها کمی دشوار است، چرا که همگی یشان را یک جورایی دوست دارم... خب چیه! حالا ما بعد عمری یه نوشابه واسه خودمون بازکردیم،  گیر نده dg    

 

هیئت داوران از پست های : جوابیه ای بر نامه سید ابراهیم نبوی به اسدالله بادامچیان ، جام را پس بده ، کلنگ ات را زمین بگذار برادر ، ما کجا آنها کجا ، به چه می نازید و کامنتی که پست شد به خاطر نگاه نو و انتقادی شان تقدیر می کند. اما اگر فرض بر این باشد که میبایست پر محتوا و مفید ترین پست برگزیده شود، بی شک پست جامعی که شب قبل از اعزام به خدمت تا صبح مشغول نوشتن اش بودم، نامزد لایقی برای کسب این مقام است. آخرین پست قبل از اعزام ، شامل چندین موضوع مختلف است که برای هر کدام چند خطی قلم فرسایی کرده ام و خدا را شکر مورد استقبال نسبی دوستان هم قرار گرفت.

 

لیست وبلاگ های دعوت شده توسط اوکالیپتوس، برای شرکت در این بازی ممکن بود با خون، وبلاگی جنجالی از نویسنده ای هنرمند که شفیق و با مرام است، شروع شده و با آوازی در فرجام ادامه پیدا کند. اما از آنجا که بنده حقیر و علی ، توسط دوست مشترک مان فرهاد ، نویسنده چیره دستی که هر جوانی حسرت داشتن رفیقی با معرفت چون وی را می خورد، به این بازی دعوت شده ایم، لذا لیست پیشنهادی ام به شرح زیر است و امیدوارم دوستان این قصه را ادامه دهند :       مثلا به ترتیب حروف الفبا !!

 

1- اکرنه . آقای مهدی بوترابی دیگر نیازی به معرفی ندارند. مدیر لایقی که همه مدیون زحماتش هستیم. اتفاقا با کلی مشغله کاری و فکری که علی القاعده دارد، هیچ گاه نشد که بعد از درج کامنت در وبلاگش ، دیدارم را بی پاسخ گذاشته باشد. مطالعه یادداشت های وی را مستحب موکد دانسته! و به شما هم توصیه می کنم.

2- تویی که نمی شناختمت . مهدی بلوری، مرد نازنینی که نوشته های معنوی و تاثیر گذار وی، بدون تعارف ستودنی و تحسین برانگیز است.

3- دوست دارم این فیلم زودتر تمام شود . سرکار خانم اکرم، بی آلایش می نویسد. در میان یادداشتهای وی صداقت و سادگی موج می زند. با خیلی از حرف هایش احساس همذات پنداری می کنم!

4- طعم گس خرمالو . سرکار خانم مهسا، به سبب فیلتر شدن کاپوچینو چند ماهی است که به بلاگفا سفر کرده است. سادگی و صداقت در گفتار، که گاه با طنز آمیخته میشود، یادداشت هایش را محبوب و قابل تامل ساخته اند. ضمنا چندی پیش بخاطر کسالت مادر محترمشان التماس دعا داشتند... چه خوبست در این شب های عزیز برای سلامتی خود و بهبودی مادرش دعا کنیم.

5- گنبد نیلی . داش مهدی، تازه با هم رفیق شده ایم. اما گویی مدتی است که وی را می شناسم. مهربان، نکته سنج و تیز بین بوده و به تازگی از خانه بخت سر در آورده است.

6- مه دیده . حاج مهدی، استاد مسلم عرفان در نوشتار است. وی که آوازه اش در وبلاگستان پیچیده اکنون در دیار غریب به سر می برد. او کسی است که قبولش داشته و دوستش می دارم...

7-  lost-destiny خودش نمی دانست! اما چند سالی می شود که وبلاگش را سر می زدم. تا آنجا که میدانم دانش آموخته صنعتی شریف تهران است... تو خود بخوان حدیث مفصل از این دفتر. وقتی در نوشته هایش تامل کنی، یحتمل تفاوت های خویشتن را با یک عدد مغز نسبتا فراری وا خواهی یافت. اخیرا و در جریان یک بحث ناخواسته، ممکن بود مراودات نداشته یمان رو به سردی رود! اما با کوتاه آمدن طرفین و ادای پاره ای توضیحات، اکنون آینده ای روشن در زمینه مناسبات فکری و تحلیلی دیده می شود. امیدوارم بتوانم از چیزی که در سرش می گذرد، سری در آورده! و مخ تحلیل رفته ام را با نظرات و دیدگاه های انتقادی منحصر بفردش، سازمانی نکو بخشم.

 

... اما خدایم مرا نبخشد! اگر از نیمای عزیزم ، مهشید مهربان و سرکار خانم تارا ، رفقای دیرینه ام یادی نکنم. افسوس که ایشان را همگی گرفتاری به غایت رسیده و چند وقتی است با وبلاگ هایشان قهر نموده اند. امیدوارم، از صمیم قلب آرزو می کنم در هر جا که هستند شاد و کامروا ، در سایه والدین و کنار خانواده مشغول زندگی گرم و شیرین بوده و این کمترین را از دعای خیر خود بی نصیب نکرده باشند.

 

/ 64 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدي بوترابي

متلک کار بديه ... حقيقتی است که بيان ساده آن نيز چنين می نمايد.

مهسا

حالا چون من از پرشين بلاگ پاشدم رفتم بلاگفا شدم خائن به ميهن ؟ آخه اين چه مثاليه ؟ مگه بلاگفا رو امريکای ملعون درست کرده ؟ هر چند که من هيچ وقت از اين آب و خاک خوشم نمی اومده. اگه يه روز پولدار بشم يه لحظه هم اينجا رو تحمل نمی کنم.

مهدی

سلام عزيز . نميدونم در مقابل اين حسن ظن و بزرگواری که در مورد اين کمترين داری چی بگم . همه دوستان که دارای وبلاگ هستن هرکدوم در نوع خودش بي نظير هستن . هرکسی به اقتضای فکر و دغدغه ها و فرصتی که داری متنهايی رو با عناوين مختلف مينويسه . اما من « زور نویس » ی بيش نيستم .اما از داشتن دوستانی که هر از گاهی ازشون مطالب جديدی ياد ميگيرم به خود ميبالم // لحظه لحظه دلكش. :">> .پرده پرده زيبا........ :">> با تمام يارا...........:">>. زين شكفته منظر ... :">> ..كس نديده خوشتر :">> ..همرهان هماهنگ :">> هم دلان هم اوا... :">> يك سبد ترانه...... :">> يك غزل تبسم. .. :">> .يك چمن محبت.. :">> يك جهان تماشا.... :">> روح شب گل ازين.. :">> رقص شاخه رنگين..:">> شور نقمه شيرين.... :">> شعر شعله شيوا.... :">> .راهيان شب را .......:">> شاخه ها گل افشان :">> .با سرود شب خوش :">> با اميد فردا./// موفق باشی و هميشه زنده بنور عشق .

pinKy

کلاغ به این قشنگی چرا بدت بیاد حیف نیست؟

lost-destiny

ممنون بابت لينک ها!!! يک، دوم اينکه حالا ما دعا می کنيم کمتر از سه سال اتفاق بيفته....! اما از قديم الايام گفتن که بايد صبر کرد و بالاخره روزی همه به اون چيزی که می خوان می رسن... يک زمانی آرزوم اين بود که ديوار چين را ببينم و ديری نپاييد که تو اين مملکت موندگار شديم...! فقط نبايد چيزی از خدا خواست که پشيمون بشيم...! البته من پشيمون نيستم چيزايی ياد گرفتم و ديدم که به اندازه ۶ سال بزرگتر شدم...! سه اينکه شما تا دلتون می خواد شعر بگيد ما می خوانيم و می خنديم! خندون باشيد!!!

!

ترنم

سلام مهدی عزيز من نتونستم در پست جديدت کامنت بگذارم چون بسته بود در هر حال پست بالايی را خوندم ميدونی اين حالات و احساساتت طبيعيه خيلی وقت ها ما هم دچار اين تظاهرات درونی هستيم اينم به خاطر سرشتمونه نبايد خيلی خودتو درگير کنی در هر حال دانستن و فهميدن و متعاقبش درد و عذاب کشيدن بهتر از جاهل بودن است به قول دکتر شريعتی احمق نيستم پر بودم و سير وسيراب و لذتم تنها اين که .......... آری کارم سخن است و دردم سخت واز هر چه شيرينی و شادی وبازی است محروم اما... اين بس که ميفهمم! خوب است .... احمق نيستم