به چه مينازيد !؟

به نام یکتای بی همتا

امروز دوازدهم فروردین ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و شش هجری شمسی مصادف با بیست و هشتمین سالگرد رفراندم و تعیین نظام جمهوری اسلامی ایران ، و طبق معمول تلویزیون ایران سرگرم پخش انواع و اقسام ویژه برنامه های مناسبتی و غیره است که با دیدن آن دوباره چیزی درونم قلیان می کند. کلمات و واژه ها در مغزم رژه می روند و دستهایم بی اختیار خود را به طرف این چشم شیشه ای میکشاند. نمیتوانم! نمیتوانم ساکت بمانم. دوباره آن حس غریب. آن نیرویی که نمیدانم از تنفر است یا عشق! آن حس لعنتی که درونم میجوشد و میگوید که مهدی بنویس. بنویس از آنچه به تو الهام میشود! بنویس از آنچه به آن اعتقاد داری. بنویس و بگو حرف دلت را ، درد دلت را.

 دم آن کس گرم که وبلاگ را آفرید!... که اگر نبود هنوز یادداشتهایمان در دفاتر خاطرات مانده بود و هیچ کس نمیدانست که تنها نیست. نمیدانست که هستند کسانی که مثل تو می اندیشند. و نظراتشان برایت ، همانگونه که عقاید تو برایشان ، دلگرمیست. پس بیا مقدمه کوتاه و شروع کن این خطابه را...

زمان –  13:36:08 یکشنبه 12 فروردین 86

مکان – کرج - منزلگاه پدری ام – مقابل یک دستگاه رایانه شخصی!

 به چه مینازید !؟ برای چه جشن گرفته اید !؟

    گیرم که 28 سال پیش نود و هشت درصد واجدین شرایط در به اصطلاح رفراندمی شرکت و بیش از نود و هفت درصدشان به " جمهوری اسلامی ایران " آری گفته اند. خوب که چه !!؟ مگر جز این انتظاری بود ؟ آن وعده و وعید هایی که شما آن موقع دادید را اگر همین الآن دیگرانی به مردم امریکا بدهند نیز " آری " خواهند شنید. اصلا آیا به یاد دارید آن همه ادعا را؟ قبول میکنید آن نظراتتان را؟ سخنرانی بهشت زهرای امام را به خاطر می آورید که؟ البته نه این چند جمله ای را که هر سال در سیما نشان میدهید! متن کاملش را که امروز گیر کسی نمی آید میگویم... ( که اینها می تواند مشتی نمونه خروار باشد)

-- ... مردم ما چرا باید برای مصرف برق و گاز پول بدهند!؟

-- ... این نفتی که تو (شاه) می فروشی مال ملت است. پول آن باید بین همه تقسیم شود ...!!

-- ... چقدر جوانهای مردم را کشتند برای آن که میگفتند ما " شاه " نمی خواهیم .

--... حالا باید ببینیم مگر این مردم چه می خواستند!؟ اینها از دست " ظلم و فساد " دربار به ستوه آمده بوده اند...    بقیه اش را بیخیال که خود عارفید !

حال دوباره می پرسم. جناب آقای مقام معظم رهبری به چه مینازید !؟

 به آن رفراندمی که امروزه حتی جرات ندارید اسمش را به زبان برانید !؟

   خط قرمزی کشیده اید که هر کس از رفراندم حرف بزند با من طرف است و خود به رفراندم مینازید!؟ چطور آن موقع خوب بود و الآن ناصحیح!!؟ چطور آن موقع مردم میفهمیدند و الان نه؟ چطور میشود جماعتی که در دوران به قول شما طاغوت و سیاهی زیسته ، آنقدر بصیرت داشته که حق رای درباره نظام سیاسی کشورش به وی اعطا شده ، اما اکنون بعد از گذشت بیست و هشت سال از دوران ِ مجددا به قول خودتان مقدس ِ نظام جمهوری اسلامی مردم آنقدر احمق و کوته بین شده اند که بد و خوبشان را تشخیص نمی دهند و لاجرم شما برای ایشان تصمیم میگیرید!؟ چطور بود که آن بزرگ مرد گفت که ملت بیاید آزادانه نظرش را بگوید و اکنون شما یکی از بزرگترین دم و دستگاه های سانسور و فیلترینگ و... در دنیا را براه انداخته اید. تا کی می خواهید این وضع را ادامه دهید!؟ این کوته بینی را؟ این غرور و خودکامگی را؟ این لجبازی ها را؟ البته شما تنها مقصر و مسبب این وضع نیستید. این بنا از پای بست ویران است!... قضیه همان " گر نهد معمار خشت اول را کج تا ثریا می رود دیوار کج " است.

دلیل عرضم همین سخنرانی مرحوم خمینی ست که بارها در سیما نشان دادید که میگفت : " آنهایی که با جمهوری اسلامی مخالفت میکنند و در سرهاشان خیالات میپرورند همانهایی هستند که دنبال رو همان وضع قبلی هستند. اینان هیچ نقشی در این نهضت نداشته اند و اکنون به دنبال دمکراسی غربی و همان مصیبت هستند... " به عبارتی همین " یا با ما یا بر علیه ما " ایی که این روزها صحبت از آنست. ایشان همانجا شمشیر را از رو بسته تابلوی اسلام را برافراشتند. یعنی اصرار داشتند که لغت " اسلام " در عنوان نظام سیاسی کشور گنجانده شود. و از همانجا بود که همه چیز ما اسلامی نام گرفت و بویی از اسلام نبرد. جمهوری اسلامی – مجلس شورای اسلامی – شورای اسلامی شهر – حتی دانشگاه آزاد اسلامی!! و خلاصه این طور بود که همه چیزمان اسلامی شد!... که البته این تنها یکی از عادات جالب ما ایرانیها ست.

همین الان هم که قرار است در محلی پروژه ای انجام شود ، اولین کار اینست که تابلوی بزرگ زرد رنگی تهیه شود و نام مبارک مهندسان و مشاوران و پیمانکار و کارفرما روی آن نوشته شده و در محل مربوطه نصب گردد. بعد می رود تا سه سال بعد که یادشان می آید قرار بوده کاری انجام شود و دوباره اولین کاری که انجام میشود تعویض تابلوی مربوطه است تا تنی دیگر چند از مهندسان و مشاوران و مدیران به نان و نوایی برسند و الی آخر... یعنی نمی توانیم کاری را انجام دهیم بدون آنکه شعارش را بدهیم. و نتوانستیم و نخواستیم که دستورات اسلام را پیاده کنیم بدون آنکه ادعایش را داشته باشیم. قسمت حزن انگیز قصه اینجاست که در این مورد حتی با بردن و برافراشتن اسمش هم نتوانستیم و نخواستیم اسلام را پیاده کنیم. و این شد که چهره ای ترسیم کردیم برای دین و اسلام و روحانیت و تدین که بیا و ببین. و این شد که افکار مان شد این چیزها و رفتار مان بدین سان.

 گرفتید آقا منظورم را !؟

   عمرا که گرفته باشید... بنده حقیر از سیاه و سفید بینی سخن می گویم. به قول امروزی ها صفر و یک فرض کردن همه چیز. یعنی نهضتی که متعلق به همه ، و اتفاقا روحانیت از آخرین گروههایی بود که بدان ملحق شد و انقلابی که با تلاش و جان دادن خیلی ها بدست آمد را سوار شدید. ابصار آن را بدست گرفته و هر آنچه غیر خودی برآن سوار بود را نفله کردید. در روزهای اول خویشتن دار بودید اما زمانی که کمی جای پایتان محکم شد زدید زیر کاسه و کوزه امثال بازرگان ها. هر انتقادی را محکوم به غرض ورزی دانسته و هر مخالفی را کافر نامیدید!! حرف شد حرف خودتان. هیچ غیر خودی را محرم ندانسته و در جمع حکومتی تان راه ندادید. از همان روزهای اول که نه حتی قبل از پیروزی به اصطلاح شکوهمندتان از کیسه دین خرج کردید و تمام افکارتان را عین اسلام خواندید. از قیام اباعبدالله (ع) سخن گفتید و راه تان را ادامه قیام کربلا دانستید! جوانان را تشویق به جهاد و شهادت نمودید. و لیکن در این بین بودند بزرگان دیگری چون آیت الله خوئی که با دلیل و منطق فراوان خود را وارد ماجرا نکردند. بودند کسانی که بارها به شما هشدار دادند که گیرم که شاه را هم بیرون کردید ، که را جای او خواهید گذاشت!؟ اداره مملکت را به که میسپارید!؟ با دنیا چه میکنید؟ و شماها به جای بیان برهان تان علم ِ وا اسلاما برداشته فریاد وا مصیبتا سر داده و ایشان را به درباری بودن متهم کردید. همانها که گفتند حساب دین از سیاست جداست و شما تنها جوابتان عبارت کلیشه شده مرحوم مدرس بوده و هست که " دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست " و هیچ وقت نفهمیدید منظور آن بزرگ مرد را که چه گفت و چه میخواست بگوید! یادتان هست آن دو جمله معروف از مرحوم ین خمینی و خوئی که هنوز بابت آن شرمسارید " همان که نقل است آن گفته بود "زمانی که جوانان ما در مبارزات جان می دادند ، بعضی از شاه انگشتر میگرفتند " و جواب تکان دهنده ای که آن دیگری چنین داد " من نه از کسی انگشتری گرفته و نه به کسی انگشتر داده ام و مفتری در قیامت رسوا خواهد شد " ...

بس است دیگر خوش ندارم پشت سر مرده بیش از این سخن بگویم! ما که آن موقع نبودیم. حتما ایشان دلایل خودش را داشته... البته باید ببخشید که بنده حقیر مرحوم خمینی را شهید زنده خطاب نکردم. چون قطعا شما میگویید "... ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا – بل احیاء عند ربهم یُرزقون " (ترجمشو که حتما بلدی ! نگو که بینش 1و2 رو هنوز پاس نکردی)

آقای خامنه ای

حالا شما که زنده اید و ماشاءالله هر روز بهتر از دیروز! ما که بخیل نیستیم... (خدا سایه شما رو روی سر زن و بچه هاتون نگه داره . آمین یا رب العالمین) اما آقای نسبتا محترم. حتما شنیده اید که کسی گفت  " کور شوم – کر شوم – لال شوم ، لیک محال است که من خر شوم " پس چه شد آن همه قول و قرار!؟ (کو پول نفت که گفتی!؟) کو آن آزادی بیان؟ چه شد آن رهایی از خفقان!؟ تا کِی قاضی مرتضوی عزیز تان قرار است گرد و خاک کند!؟ فکر می کنید تا چه مدت مقابل امواج ماهواره تاب مقاومت دارید!؟ این همه زندانی سیاسی برای چیست؟ این بگیر و ببند ها کدام است؟ چرا روزنامه ها را می بندید؟ وبلاگ هایمان چرا فیلتر است؟ خوب اگر میتوانید جواب مان را بدهید نه اینکه دهان مان را ببندید! مگر ما چه میگوییم!؟ چه میخواهیم؟ آیا اینکه فرمودید " هر که مخالفت میکند یا دست نشانده است یا فریب خورده " صحت دارد!؟ آیا این حرف بیان دیگری از همان " یا با ما یا بر علیه ما " نیست. آقاجان! گیرم که ما همه فریب خوب خورده ، خوب شما روشن مان کنید. اما نه با حرف. نه با شعار. این نسل اول دوم نیست که تا یا حسین (ع) ببیند جو گیر شود. عمل تان را به رخ بکشید تا ببینیم چند مرده حلاجید. گذشت زمانی که میگفتند شب ها آسمان را نگاه کن عکس آقا درون ماه است!! تمام شدند کسانی که جوانی شان را با تریپ انقلاب و جنگ عشق کردند. مردم متنفّر شدند از آن بربر صفت هایی که قمه و چماق بدست در خیابان ها اصطلاحا امر به معروف می کردند.

رهبر معظم انقلاب

دسته کم میدانیم مرحوم خمینی نزد آیت الله بروجردی بود ولی اصلا چطور شد سید علی خامنه ای که در عسکریه مشهد درس می خواند و فلوکس سوار می شد؛ یک شبه میشود ولی امر مسلمین جهان! (ارواح خاک مادرت قسم مگر یک شبه نبود ، بعد از فوت امام) و حالا از چند صد متری اش نمیتوانی نزدیک شوی و علی زمانه بودنش هم ما را کُشته! همچنین شما را باید " ولی امر مسلمین ، رهبر فرزانه انقلاب ، مقام معظم رهبری ، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای " خطاب کرد و آخرش هم ندانست که شما اجازه اجتهادات را  ِکی و از کدام مرجع گرفتی؟! ولی بزرگترین مرجع شیعیان جهان که در نجف ماند و حوزه را به حکومت ترجیح داد " آیت علی سیستانی از مراجع تقلید عراق " نام گرفت!! (ایشان مرجع حدود شصت درصد از کل شیعیان دنیا هستند) بغض و کینه ی شما بحدی بوده و هست که طی این سالها حتی یکبار نامی از آیت الله خوئی در تلویزیون ایران برده نشد. حتی اخیرا که به سبب اوضاع عراق مجبور شدید از آیت الله سیستانی سخن بگویید، هر بار با نشان دادن یک اتاق کوچک ِ تاریک و تصویری مشمئز کننده و با عنوانی که در بالا آمد، فقط خود را کوچک نمودید. اما هنگامی که یکی از آقایان در قم نشسته که از بیت المال مصرف میکنند و بزرگترین جهاد شان موضع گیری علیه ورود زنان به ورزشگاه و مطالب علمی شان نظیر آموختن غسل جنابت است قرار است بیانیه مزخرف دیگری صادر کند تصاویر نورانی ایشان به همراه تعابیر و تملّقها ی مربوطه روی اعصابت راه می رود تا این همه باند بازی و دستگاه ارادتمند پروری و پاچه خواری را ببینی و باز تحمل کنی که کسی دم از رفتار علوی می زند و خود اینگونه عمل میکند. همین شماها بودید که با چنین اعمال تان محبت دین و هر که از دین بگوید را از دل اکثر نسل سومی ها بیرون کشیدید و حالا کاسه ی چه کنم چه کنم دست گرفته اید. همین شماها بودید که به ظاهر تاج و تخت طاغوت را فرو نشاندید اما مشابه آن چیزی به نام ولایت فقیه درست کردید و باز " روز از نو روزی از نو " داستان شروع شد!

آقای خامنه ای !

تنها تفاوت آن دوره با اکنون در وضعیت شخصی و خانوادگی حاکم نیست. شاه آدم فاسد و هوس باز با خانواده ای کثیف و شما انسانی زاهد با فرزند طلبه ی ساده ای هستید که میگویند هزینه ازدواج دختر تان با آقازاده ی جناب دکتر حداد عادل فقط یک نگین انگشتر بوده!!! گیرم که همه اینها درست. اما آن موقع دسته کم ملت میدانست که دزد کیست - خادم کیست! مملکت به اصطلاح اینطور بی صاحب نبود! مشخص بود حرف اول و آخر را کی میزند. یک خاندان بودند که میخوردند و هر چه میخواستند میکردند و کسی هم جرات نداشت به ایشان بگوید بالای چشمت ابرو ست ، اما فقط همان یک خاندان بود نه هزاران خانوار. روحانیت وظیفه و جایگاه خود را داشت. دین دار و بی دین مشخص بودند و آزادانه زندگیشان را میکردند! روسری اجباری نبود ولی چادر حرمت داشت. پیر و جوان اینطور چشم چران نبودند، کثافت کاری جایی داشت. زنی کنار خیابان نبود مگر در انتظار یک وسیله نقلیه، حجاب ارزش بود نه یک اجبار احمقانه. گرچه شما قبول ندارید اما شهروند ایرانی برای خودش خری بود! می گویند همین شاه فاسد و بی کفایت – همین شاه دست نشانده و ذلیل و همین شاهی که نیست از خودش دفاع کند و شما با خیال راحت هر چه صحیح و ناصحیح است به پای وی میبندید و ما هم که نبودیم و دیگر نه به تاریخ و نه به گفته های مادربزرگ هایمان و نه به شما اعتماد نداریم و نمی توانیم در موردش قضاوت کنیم! همین شاه پدر دولت وقت ترکیه را بخاطر پاره کردن یک اسکناس ایرانی توسط یک پلیس ترک که عکس وی رویش بوده را درآورده است. شنیده ایم این عربهایی که اکنون برای ما بدجوری گربه میرقصانند ، اینهائی که الآن ادعای خلیج فارس و جزایرش را دارند ، اینهایی که با دمشان گردو میشکنند و دیسکوها و کاباره ها شان پر از دختران و زنان ایرانی ست! همینها روزگاری مثل سگ از ما می ترسیدند و ایرانی را با انگشت نشان میدادند که نگاه کن ایرانی ایرانی! همینطور که این روزها اگر مردم ما در خیابان یک توریست ببینند با انگشت نشانش میدهند و میگویند نگاه کن خارجی خارجی!

رهبر معظم انقلاب !

می گویند ایران تمدن 4000 ساله دارد. فکرش را بکن 4000 سال. ترا بخدا وقتی به شهرستانها میرویی نگاهی به قیافه جوانان و در و پیکر شهر بیانداز و در خلوت بین خود و خدایت به این بیاندیش که آیا این قیافه و سر وضع ؛ مربوط به جایی ست که  4000 سال تمدن دارد! این همه علیه شما و اطرافیان تان میگویند و مینویسند و تنها عکس العمل شما بستن و خفه کردن است. آخر شما که معتقدید مملکت که امن و امان است! استکبار جهانی هم که رو به زوال و منزوی ست! پس با این وضع به نظر شما  چه ضرورتی برای ظهور حضرت مهدی (عج) وجود دارد!؟ ( نَعوذُ بالله ) همچنین اگر ایران محبوب ترین ملت دنیا ست و الگوی تمام آزادیخواهان جهان ، چرا هیچ جای دنیا (با ویزای توریستی) راهمان نمیدهند! چرا به تروریست بودن متهمیم. اینکه به جوانان لبنانی و فلسطینی یاد میدهید که به خودشان بمب ببندند و خود را در شهرک های صهیونیست نشین بترکانند، همان چیزی که اسمش را میگذارید حمله انتحاری اگر اقدام تروریستی نیست پس چیست !؟ مگر ما با غیر نظامیان میجنگیم... مگر آن زن و کودک اسراییلی آمده و فلسطینی کشته است!؟ برای یکبار هم که شده جوابی بده. پاسخگو باش... پاسخگو باش برای تمام کمک های ایران به امثال فتح و حماس. همانها که در عین داشتن دشمن خارجی مثل سگ و گربه به جان هم افتاده اند. و در حالی که دیپلمات های جمهوری اسلامی در حال رایزنی با سایر کشورها برای کمک به فلسطین هستند خبر تشدید درگیری نظامی بین این دو فرقه ِ ضاله چنان آب سردی روی سرمان است که خشک میشویم. پاسخگو باش برای وقتی که صدام را اعدام میکنند و حماس محکوم میکند و ما باز حماس را حمایت میکنیم. در نهایت ذلت و حقارت شهیدان حملات تروریستی عراق را کشته مینامیم، مبادا وحدت مان خدشه دار شود ولی جوانان مردم را در قوطی آهنی زنده زنده سوزانده و شهید خطاب شان میکنیم... (بماند که اجنبی ها میگویند این ها کار خود شماها ست تا امریکا سرش به همان عراق گرم باشد و هوس ایران نکند)

رهبرا ...

دروغ می گویم!؟؟ نه ، جان همین احمدی نژادت اینطور نبوده؟ اصلا رهبر فرزانه! اگر ملاک تعیین حاکم به زهد و تقوا بود باور کن خادم مسجد محله ی ما بهترین گزینه برای رهبر شدن است. من در عمرم حتی یک گناه صغیره از این مرد ندیدم. بالطبع همه نمازهایش را هم که به جماعت اقامه میکند... آخر چطور جرات میکنید انتصاب خودتان را یک انتصاب الهی بدانید!!!؟ چطور جرات میکنید شاهد باشید که بُتی از شما و خون شهدا و روح امام ساخته شده تا هر جا صدای کسی درآمد محکم بر سرش کوفته شود و شما کک تان هم نگزد!؟  آیا شما واقعاً خود را نایب امام زمان (عج) میدانید؟؟؟ آخر چطور ممکن است مومن!؟ چرا دور ِ خود خط قرمزی کشیده اید که کسی جرات ِ انتقاد از شما را ندارد! مگر اَلعَیاضُ بالله شما معصوم زاده شده اید!؟ شنیده ام جایی بزرگی از علما را دعوت کرده بودند برای سخنرانی. همین که می خواست روی منبر بنشیند کسی فریاد زد " سلامتی حضرت آیت الله فلانی و سلامتی امام زمان (عج) صلوات... " آن بزرگ مرد همین که چُنین شنید از روی منبر پایین آمد و با گریه گفت " چطور جرات میکنید اسم من را کنار نام مبارک امام زمان (عج) بکار برید " این را گفت و با گریه و خجالت از مجلس بیرون رفت. آنگاه چون شمایی چنان به صندلی قدرت چسبیده اید که علی الظاهر دور از جان تان فقط با فوت از این منصب عزل خواهید شد. درست مثل زمانی که شاهان میمردند تا نفر بعدی شاه شود. مجلس مضحکانه ای را به نام خُبرگان تشکیل داده اید که قرار است بر شما نظارت و در صورت لزوم تعیین رهبر کنند! اما خنده دار است ایشان همگی چیزی بیش از یک دعا گو و دربان (مودبانه اش را گفتم) برای جنابعالی نیستند.

بد نیست اشارتی به قضیه ی دور باطل بکنم. یعنی اینکه شما اعضای محترم شورای نگهبان را انتخاب می کنید. ایشان نیز طبق قانون بعضا مسخره ِ اساسی صلاحیت نامزدهای مجلس خبرگان را تایید میکنند. به عبارتی شما تنها با یک واسطه کسانی را تعیین میکنید که قرار است بر شما نظارت کنند و اسم این سیاه بازی را گذاشته اید انتصاب الهی ، ولایت فقیه و ... !

رهبر فرزانه انقلاب

میدانم که عده ای شما را به نحوی می پرستند و برایتان فریاد "رهبر اگر اِذنم دهد..." سر میدهند. می دانم که دل شما به بسیجیانتان خوش است. همانهایی که به امید کسر ِ خدمت و ذوق ِ بگیر و ببند و بیسیم و اسلحه شب و روز در بسیج خانه ها الافی میکشند و آینده ی خود را تباه میکنند. همانها که ساعت ها به لطف سیستم های صوتی با واژه مقدس حسین (ع) جاز میزنند!! و بعد از هیئت ، پلاس چاپخانه ها میشوند. همانها که شما خود از ایشان گله کردید و نصیحت شان نمودید که ارزش ابوالفضل (ع) به چشم ِ خمار و بازوی خوش اندامش نیست. گفتید که باید از کربلا درس گرفت و فلسفه وجودی محرم و صفر گریه و ناله ی تنها نیست!.... زیر پرچم مکتبی ساعتها سینه میزنند که گفته "یک ساعت تفکر [  ِتاثیر گذار]  ، بهتر از هفتاد سال عبادت [  ِناآگاهانه و بیفایده] است " اما به گوششان نمی رود. این جماعت کسانی نیستند که بشود برای اعتبار و پشتوانه مملکت روی شان حساب باز کرد. فکر نکنید اینها که میگویم از ترس است!... چرا که خدا شاهد است همین امثال ما جماعت وبنویس که بعضا به عناد داشتن و دست نشانده و بی رگ بودن متهم شده ایم ، اگر بر سر دستیابی به حق هسته ایمان ذره ای کوتاهی کنید شما را نخواهیم بخشید. ما فرزندان ِ همانهایی هستیم که میگفتند " سر به دار بدهیم ، تن به ذلت نمیدهیم ". ما افتخار مان اینست که هموطنان امثال میرزا کوچک خان ها و محمد خیابانی ها هستیم. لذت میبریم هر بار که سخن مرحوم خمینی که گفت "رهبر من آن نوجوان سیزده ساله است..." را میشنویم. اما ...

                                                                                                                                                                                               حکایت همچنان... ان شاء الله، ادامه دارد!

/ 33 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهشيد

راستی من اين عکستم دوس ندارم. اگه ميشه عوضش کن. اينجوری پيش بريم يه آلبوم کامل ميشهو. ميدونی که؟

مهشيد

اصولا من با خيلی لز حرفات موافقم. ولی اينو هنوز نخوندم. برم ببينم چيزی ميفهمم. آخه کلا انقدر سياست آزار دهنده است که هميشه خودمو ازش بيرون ميکشم که ککمتر حرص بخورم

صليب نقره ای

اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ.....سلام خوبی...مرسی سرزدی..اگردوستی داشتی اپ کردم خوشحال می شوم عطرحضورت احساس کنم

مهشيد

سلام مجدد. رفتم بخونم بيام عجب طولی کشيداااااااااااااااااااااااااا

يوسف* A LiTtLe StAr in the BiG sKy

همچنان منتظر آپت در باشگاه مشهد هستيم..متن سياسی!جالب بايد باشه!..از اينا تو باشگاه هم بذار رهبرا!

اکرم

سلام می خواستم به بازی ارزوها دعوت کنم...پنج تا از ارزوهات رو بنويس و بعدشم بايد پنج نفر ديگه رو به اين بازی دعوت کنی. پيروز باشی٬

ترنم

سلام حرف های شما خوب بیشترش اما اگر نشود آزادی بیان را برای رسیدن به وضعیتی مطلوب به کار برد چه فایده فکر شما خوب برای تجزیه تحلیل کار میکند اما گوشی که بشنود و ترا همیار شود تا کاری صورت بگیرد ..................! جسارتت و صراحتت قابل تقدیر است همیشه دستانی همراه برای دل هایی سوزنده ی وطن از آن جوانان روشنی مثل شما باد حق یارت مثل این که سربازی مراقب خودت باش و سعی کن در این دوران راه های روشن ی برای اینده بیابی و خسته نشی

فاطمه

سلام دوست ندارم با قلم تند درباره نوشته شما نظر بدهم و معمولا اين کار را در هيچ وبی نمی کنم..اما دوست عزيز! انتقاد يک شرط اساسی دارد و ان هم منصفانه بودنش است... و بعد هم قبول داری که شما توی اين نوشته ات فرض را بر اين گرفتی که هرتصميمی و هراتفاقی توی اين کشور تنها با دستور رهبر انجام ميشه؟؟!.. بيا و يک بار همه ی حرفهايت را توی بعد خردش بررسی کن...(درمقابل بعد کلانش که شما در اين نوشتار بهش پرداختی!)... برای حرفهايت احترام قائلم اما تنها به اين شرط که سعی کنی کاملا معقول و منطقی نقد کنی... مثلا فکر می کنی اگر اين نوشتار شما را آقای خامنه ای بخواند ،دستور به فيلترينگ وب شما خواهد داد؟؟؟...کدام وب و يا سايت به دستور ايشان فيلتر شده؟؟؟؟.... يادمون نره که الان رئيس جمهوری سرکار هست که رهبر انقلاب تنها به احترام ملت ایشان را تنفیذ کردند(و مسلما هر کس دیگری هم انتخاب میشد چنین میشد)...اما آیا با استناد به نوشته های شما رهبر قدرت این را نداشت که او را تنفیذ نکند؟؟؟؟...

فاطمه

در ضمن بهترین پیشنهادم برای شما این است که مجدد به خاطرات زندگی آقای خامنه ای و سیر مسئولیاتش رجوع کنید و همین طور اینکه نظرات امام خمینی را راجع به ایشان مرور کنید(البته اگر هنوز به این مسئله که امام بنیان گذار انقلاب بودند معتقدید!!)... علاقه مندم یک مثال برایم بیاورید که من را قانع کند که آقای خامنه ای منفعت خویش را بر منفعت ملت ترجیح داده است...(در هر برهه ای...) موفق باشید...