یار دبستانی من

 

خواهی که از دیده برنخیزدت رود خون ، دل در وفای صحبت رود کسان مبند حافظ

 

آخه پسر چه مرگت بود باز امشب فیلم جشن فارغ التحصیلی رو نیگاه کردی !؟ حالا درسته جشن که نبود! یه شب تو خونه دانشجویی مجید اینا جمع شدیم و تا صبح نفرین همسایه ها رو طلبیدیم! بعد دم سحر همه دسته جمعی پیاده رفتیم حرم. تو اون هوای سرد... وای خدای من، عجب حالی می داد! وقتی برگشتیم تا لنگ ظهر خوابیدیم و بعد خداحافظی! همین و دیگر هیچ!...

 یادش بخیر تا صبح می خندیدیم! می رقصیدیم، بازی می کردیم عین بچه ها. نه باور کن! اتل متل توتوله و  کلاغ پر و یه جوری بازی می کردیم که گویی در تمام عمرمون مث اون شب مزه بازی های دسته جمعی دوره هم رو نفهمیده بودیم. حتی تو بچه گی! واسه شام مجید برنج پخته بود! فک کن... مامان احسان هم برامون خورش قرمه سبزی درست کرده بود! اونم چه خورشتی! وای خدا. باز یاد اون موقع ها افتادم. نصفه شبی چی شد که دوباره اون فیلمو نیگاه کردم. کم فکر و خیال تو سرم بود که این هم اضافه شد. مهدی جون کجایی!؟ بچه ها شما الان کجایید!؟ چه جوریاس!؟ حال می کنید با زندگی!؟

 آی دنیا جز جیگر بگیری! خونه خرابمون کردی با این همه جدایی و دلتنگی!... داش احسان دمت گرم! آخه احسان اون شب دوربین آورد و بچه ها هم کارگردانی می کردن! بعد رفت یه میکس مونتاژ توپ هم انداخت رو فیلم، با کلی وله ، افکت و صدای گفتی بمون گفتم می مونم فریدون!...

تو دانشکده دفه اول یه لفظی از دهن من پرید بیرون، همون شد اسم گروه بچه ها، اراذل! آره اسم فیلم هم شد فیلم پارتی اراذل! اراذل دانشکده فنی فلان جا ! ورودی بهمن 81. هنوز صدای رضا تو گوشمه، آی سوزناک سنتی می خوند که نزدیک بود وسط اون همه جنگولک بازیا اشکمون در بیاد! لابلاش صدای قل قل ِ قلیون کشیدن احسان زده بود تو فیلم. خلاصه حالی به حولی. اون شب ترکوندیم! همه جوره ترکوندیم، شبی که بانویی در جمع مان نبود! نه یک پیک مشروب نوشیده شد و نه یک نخ سیگار پکیده! اما به اندازه مصرف صدها قرص اکس در فضا بودیم... آخ فدات دانشچویی کجایی که یادت بخیر! خداییش عجب دورانی بودا . فکرشم نمی کردم که یه روزی اینطوری حسرت ثانیه ثانیشو بخورم. داش مهدی ، احسان ، رضا ، محمد رضا ، علی ، حسن ، وای مجتبی جون شما ها کجایید !؟ دلم برا همتون مث سگ تنگ شده، لعنتیا !!!

 

از ملک ادب حکم گزاران همه رفتند ، شو، بار سفر بند که یاران همه رفتند

آن گرد شتابنده که در دامن صحراست ، گوید چه نشینی که سواران همه رفتند

گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست  ، کز کاخ هنر، نادره کاران همه رفتند

افسوس که افسانه سرایان همه خفتند ، اندوه که اندوه گساران همه رفتند

فریاد ، که گنجینه طرازان معانی ، گنجینه نهادند به ماران ، همه رفتند

باد ایمنی ارزانی ِ شیران شکاری ، کز شومی ما شیر شکاران همه رفتند

یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران ، تنها به قفس ماند و هزاران، همه رفتند

« محمد تقی بهار »

 

/ 14 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
lost-destiny

واقعا نزديک بود نيام ها....گفتيد آپ نکرديد نيا!!!!

lost-destiny

من متلک ننداختم....جدی گفتم....اما حالا فهميدم اسمتون چيه!!! بگذريم! کيفيت نه چندان مطلوب کدوم صدا؟! آهنگ روی وبلاگ؟!

lost-destiny

من هميشه فضای مدرسه و دانشگاه و دوست داشتم...جدا از درس که خيلی به درس خوندن علاقه دارم اما فضاش هم خيلی دوست داشتنی است.... حالا که شما خاطراتتون و با ما در ميان گذاشتيد....خاطرات ما هم همچينی زنده شد... ما هم يک گروه داشتيم تو مدرسه اسم رسمی انتخاب نکرده بوديم اما به اسم ديوانگان همديگرو از هم تشخيص می داديم....!!!

سارا

اخخخخخ که چه قدر دلم تنگ شده واسه دوران دانشجویی یادش بخیر

آيدين

یادش بخیر دیروز آنروزهای رفته که از یادمان نرفته آنروزها که دیده غافل به زیر پا بود در جان وباور ما شوری دگر بپا بود شور جوانیه ما آنروزها دگر بود فکر رسیدن اما ، از شام تا سحر بود آنروزهای آبی ، آن شوکت جوانی آن عشق و آن حرارت، تازگی و طراوت جزء خاطرات دیروز چیزی نمانده امروز ازمن چه مانده باقی ، عزلت به کنج غربت از تو چه مانده بر جای ، افسوس و آه و حسرت.

فرهاد

بازم خوبه که تو از دوران دانشجوئيت به نيکی ياد می کنه و دلت تنگ ميشه واسه اون روزا ... من که حالم از اون دوران به هم ميخوره ... بهرحال همیشه شاد باشی مهدی جان!