حرف های بی اثر

 

برگ های آخر تقویم امسال رو با حسرت جدا می کنم.... 21، 22 ، نه 23 تو دیگه چرا!؟ 24، 25، 26، .... دارم می میرم انگار! تموم نشو ! نه تروخدا تموم نشو... برگرد لعنتی، برگــــــرررد...

 

 پ.ن1: از شنیدن تبریک های نوروزی حالم بهم می خوره، ازش متنفرم! خواهش می کنم...

 پ.ن2: بیست و دو نفر از دانشجویان دانشگاه خیام مشهد در بازگشت از بازدید مناطق جنگی طی حادثه ای زنده زنده در آتش سوختند...  بعضی از اونا رفیقای من بودن! دارم می رم صحن جمهوری، سر خاکشون... می فهمی چی میگم؟؟؟

 پ.ن3: هی ساقی! در اون باغ لعنتی رو نــبند! دارم میام...

 

/ 3 نظر / 20 بازدید

عوض شدی! عوض شده! اینجا خیلی عوض شده! با اینکه نباید الان اینجا باشم! اما نتونستم نیام! اینجا خیلی عوض شده!!! یک طوری سبک شده! ( به معنی خوب!! ) همه چیزش خوب تر شده! [چشمک][دست]

صبرا

یادم رفت اسممو بنویسم!!! منم خودمم! اون پایینیه منم!

مهسا

چی بگم والا؟ وقتی اینقدر عصبانی و ناراحتی می ترسم حرف بزنم. چقدر واست بد شروع شد این 87. امیدوارم خوب ادامه داشته باشه.