الهی طفل و بی بابا نباشه...

 

  با من حرف بزن مولا ! ای بزرگ مرد تاریخ، علی جان بگذار تا صدایت را بشنویم. بگذار تا روی ماهت را ببینیم. بگذار تا گرمای وجود نازنین ات را حس کنیم. آه خدای من، سوختم مولا... می سوزم از این همه نا پاکی و بی لیاقتی ام. شرم دارم از حضورم. بر ما ببخشا امیر. ای بزرگ مومنان، رحم کن... رحم کن و بگذر! بگذر و از ما نگذر...

چرا کسی تو را نمی فهمد؟ چرا ترا باور نمی کنند؟ مولای غریب مان...  صدای سألونی قبل عن تفقدونی هنوز در گوشمان می پیچد. و هنوز در عظمتت، خمار و مست لا یعقل ، چون متحیران ، گیج و افسرده می نالیم.... آه چه می سوزاند این آتش قهر. این جدایی. این فراق... علی جان. بر ما ببخش. مولا جان، بگذار تا این بغض را بشکنیم... ای بهترین عبد خدا. ای غریب ترین مرد کوفه. ای امیرالمومنین...

کوفیان ننگ بر شما. ننگ بر شما باد. ای زمین نجف. چگونه توانستی جسم مطهرش را درونت جای دهی؟ ای خورشید آسمان! چگونه بی شرمانه فردا طلوع خواهی کرد؟ بی آنکه دیگر علی بر روی زمین باشد... می دانم مولا! دیر زمانی بود که انتظارش را می کشیدی! اما هیچ می دانی با ما چه کردی مولا !؟ ندای فزت ورب الکعبه ات مجنونم می کند. چه گفتی مرد؟ چه گفتی... اکنون خوشحالی که نزد فاطمه ات می روی! می دانم. از آن وقت که به همسرت گفتی "بعد از تو خاک بر سر دنیا..." از آن وقت است که لحظه شماری دیدارش را می کنی... اما بزرگوارا رحمی نما ! بر طفلان یتیم ات ترحم کن. بلند شو مرد! یتیمان کوفه چشم انتظارند... بیا و کودکان بی طعام را بنگر. آقای ما، چند شب است که دیگر کوچه های کوفه میزبان قدمهایت نیستند... کوله ات بر زمین مانده مولا. خرابه نشینان شهر را رحمی کن...

 ای خدااااااااا .............

اگر اشک ها امانم دهند........

 

علی آن شیر خدا شاه عرب

الفتی داشته با این دل شب

 

شب ز اسرار علی آگاه است

دل شب محرم سرالله است

 

فجر تاسینه افاق شکافت

چشم بیدار علی خفته نیافت

 

ناشناسی که به تاریکی شب

میبرد شام یتیمان عرب

 

پادشاهی که به شب برقع پوش

می کشد بارگدایان بردوش

 

شهسواری که به برق شمشیر

دردل شب بشکافد دل شیر

 

عشقبازی که هم آغوش خطر

خفت درخوابگه پیغمبر

 

پیشوایی که زشوق دیدار

می کند قاتل خود را بیدار

 

ماه محراب عبودیت حق

سربه محراب عبادت منشق

 

می زند پس لب او کاسه شیر

می کند چشم اشارت به اسیر

 

در جهانی همه شور و همه شر

ها علیُ بشرٌ کیفَ بشر

 

ره روان مست ولای تو علی

جان عالم به فدای تو علی

جان عالم به فدای تو علی

جان عالم به فدای تو علی

.....

 

 

 

 

 

پی نوشته ها :

طی دوران وبلاگ نویسی ام! این اولین بار بود که اشک در پهنای صورتم آرام آرام می لغزید و این جا را به روز می کردم! امشب همه می گریند. اما هیچ کس سوز دل یتیمان را نمی فهمد... نمی دانم این بغض که روی سینه ام سنگینی می کند و مرا تا حد زج و ناله با خود پیش میکشد، از دلتنگی ام برای پدر است... یا غربت و مظلومیت ولی الله !... اما می دانم که امشب باز به یاد یتیمی ام افتادم! پدرم... مرا ببخش... تا بحال در اینجا از تو هیچ نگفته ام. می پرستمت پدر! تا کی در حصرت دیدنت زنده بمانم!؟ تا کی این امید نا سرانجام در آغوش کشیبدنت را با خود حمل کنم !؟ مرا دریاب پدر!... به خوابم بیا....

.........

هق هق گریه هایم را تا کی از مادر پنهان کنم !؟

تو هیچ می دانی هر روز که می بینم عکسهایت را در دست گرفته و صورت ماهش پر از اشک است! هر روز دنیا بر سرم خراب می شود .

....

..............

خانه خرابم کردی مرد !...........

 

... ادامه داشت اما این گریه لعنتی امانم نمی دهد !

 

/ 15 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

اميدوارم به حق همين شب ها ، زودتر به خوابت بياد و يه دل سير تماشاش کنی و باهاش حرف بزنی

فرهاد

مهدی عزيز ... نوشته ات اشک را بر ديدگان من نيز جاری ساخت ... نمی دانم چه بگويم و چه بسرايم که دل من نيز چون دل تو گریان است ...

خون

ببخش با موب دارم ميخونم و كامنت نوشتن دشوار , من نميدونستم مهدي! به خدا نميدونستم من!

خون

ببخش با موب دارم ميخونم و كامنت نوشتن دشوار , من نميدونستم مهدي! به خدا نميدونستم من!

خون

ببخش با موب دارم ميخونم و كامنت نوشتن دشوار , من نميدونستم مهدي! به خدا نميدونستم من!

خون

الان با موبايلم كامنت ميذارم بعدا ميام دوباره

مهدی

سلام. شرمنده که دير به دير ميام .هرکسی ندونه من میدونم که چی میگی و چه حسی داری داداش گلم . اميد که پدران بزرگوارمون با مولای خودشون قرين بوده باشن . ما هم بتونیم جای خاليه اونا رو برای مادران عزيزتر از جانمون پر که نه ، کم رنگتر کنيم / يا رب ، دعای خسته دلان مستجاب کن .

خون

دیشب خوابت رو دیدم مهدی . گفتی : بلاخره دکترام رو گرفتم . دیگه باید با لقب دکتر صدام کنید . تعبیرش با خودت .