میان ماه من تا ماه گردون...

 

چقدر سخت است که گاهی باید هنگام نوشتن عصبانیت را کنترل کرد و مودبانه سخن گفت! البته مودبانه سخن گفتن و لبخند به روی لب کشیدن و محترم شمردن دیگران! در حالت عادی نه تنها امری دشوار نیست بلکه برای خود گوینده هم پسندیده و لذت بخش است... اما بپذیرید آدمی دوست داشت گاهی بیخیال هرچه آداب معاشرت و اصول نقد و مباحثه هست شود و دل بزند به دریا و بر بیان کلام هایی اسرار ورزد که نه در شان خودش است و در شان خانمی مثل فرناز سیفی!

 

امشاسپندان رو که می خونی، بیشتر وقت ها دلت می گیره!... چه از روایت بازداشت فرناز، چه از خواندن آن همه مصائب زن جماعت! چه از دلتنگی ها و وزن بودن هایش! و چه از بیان معصومانه اش. فرناز سیفی تو آخرین پستش از فیلم "بادبادک باز" گفته و حسی که براش داشته. از لهجه های شیرین فارسی تا درست از آب در نیامدن گفتار همایون ارشادی! از گاف عوامل صحنه در نشان دادن کولر گازی مد روز ال جی در کوچه های کابل 1978 تا صحنه های رقت بار سنگسار شدن زنی با برقعی صورتی. از زمزمه های زیر لب و آه کشیدن های یواشکی اش و ... خودتان بخوانید!

 

بیایید کمی به عقب بر گردیم! از کجا شروع کنم و از چه بگویم!؟ از افسوس اینکه چنین نویسنده ی توانایی دنیا را اینطور می بیند و به تصویر می کشد، یا از تعجب و نگرانی بخاطر در جستجوی نقاط منفی بودن ایشان! از اینکه محض رضای خدا این به اصطلاح فعال حقوق زنان نیامد و یک بار بگوید که آی ملت، فلان زن فلان کار مهم را کرد دمش گرم! از اینکه امشاسپندان سراسر است از روایات تلخ و دردنامه های دخترکان و زنان هم وطن و گاه غیر هم وطن! و خالی از حتی یک مورد نمونه موفقیت یک زن. آخر چرا همیشه بدبختی هایتان را فریاد می کشید بانو!؟ شد یک بار بگویید (با همه مشکلاتی که داریم و داشتیم و خواهیم داشت) این مشکل را نداریم؟ فلان درد را نداشتیم؟ شد یک بار از مثبت ها بگویید؟ این چه رسمی ناپسندی است که باب کردید در فریاد کشیدن دردها و خاموش نهفتن خوبی ها!؟ چرا نسبت به این همه خبر داخلی و خارجی از موفقیات زن! تاکید می کنم بابا یک زن! در زمینه های علمی و تحقیقاتی یا حتی اجرایی که به دفعات در رسانه ها مخابره می شود بی تفاوت اید، اما تا خبر سیلی خوردن یک زن در ناکجا آبادی را می شنوید داغتان تازه می شود!؟

 

سرکار خانم سیفی، بشکند دستی که ناجوانمردانه سیلی به صورت معصوم یک زن می زند! بنده عرض می کنم چرا آن دست جنایتکار برایتان علم یزید می شود اما اگر آن، دست بانوی زحمت کشی بود که با همت بلندش کاری نکو برای خود یا خانواده ای، جامعه ای، شهری یا کشوری کرده بود قطعش می کنید!؟

 

من مانده ام! شما که این همه دل برای هم جنس هایتان آتش می زنید چرا خود گاهی ناخواسته هیزم آتش می شوید در حالی که می توانید مرهم دل سوخته باشید!؟ همکار محترم (من باب نویسندگی) عرض من اینست چطور می شود اخبار دادگاه مربوط به محاکمه یک زن عزیز و محترم، در وبلاگ شما همیشه از ارزش خبری بالایی برخوردار باشد اما عنایت تان به موارد موفقیت یک زن ناچیز است؟! برای مثال دختری که از وضع خود راضی است، از همسرش، شغلش و جامعه با همه مشکلات اش، دارد مثل بچه آدم زندگی می کند و توانسته هر طور شده با بردباری و تلاش خانواده گرمی تشکیل دهد. حال اگر شما بیایید و خاطرنشان کنید که طبق قوانین مدنی کشور، تو فلان مشکل را داری! مثلا سهم ارث ات نصف است و الخ! آنگاه این جور مواقع آدم احساس می کند می خواهید به روز در کله اش فرو کنید که تو نمی فهمی دارند حقت را می خورند! که یادت باشد تو آزاد نیستی! تو مظلومی! آخر چرا وقتی مثل همان یک دختر، یک زن، می آید و بلاگ های جماعت فعال حقوق زنان را می خواند ذهنش با انبوهی از مشکلات و بدبختی های زنانه باید درگیر شود و حالتی چون وزن بودن به وی دست دهد! حال آنکه ممکن است تا پیش از آن با همه آن مشکلات که هر روز با آن دست و پنجه نرم می کرده زندگی شیرین و آرامی هم میداشته است! من واقعا نمی فهمم آیا این نامش حمایت از حقوق زن است!؟

 

چطور متمرکز شدید بر مصائب و منتظر خبر بد می مانید تا فریاد وا مصیبتا، وا حقوق بشرا سر دهید و آنگاه می خواهید به عنوان یک نویسنده، نه اصلا به عنوان یک شهروند برای اطرافیان خود روحیه بخش باشید!؟ نمی دانم تا بحال شده است در آرشیو امشاسپندان سیر و سیاحت کنید؟ البته به عنوان یک مخاطب نه مولف آن! اگر نه این کار را بکنید، خواهش می کنم و بعد کلاه خود را قاضی کنید که از پس انبوه آن پست ها و لینک ها و خبرها ماحصلی که به عنوان یک ژورنالسیت برای هم جنس های خود فراهم کرده اید چیست؟ آیا به ایشان امید و روحیه دادید؟ آیا برایشان انگیزه ایجاد کردید؟ آیا باعث شدید تا خودشان را باور کنند؟ آیا ؟

 

صحبت نصیجت پدر بزرگانه نیست که بدون تعارف حقیر در جایگاه شاگردی شما هستم (ایضا من باب ژورنالیستی) قصد توهین و افترا و "تو نمی فهمی من می فهمم" هم ابدا ندارم که امیدوارم خود تصدیق بفرمایید. به هر آنچه قبولش دارید، فقط برایم سوال است! بهت زده ام از چون شمایی که در نیت و صداقت تان شک ندارم اما هر چه می خواهم به خودم بقبولانم این راهی که در پیش گرفته اید مثمر ثمر یا بهترین ممکن است نمی شود! مگر نه اینکه دقت به چگونگی تاثیر گفتار و رفتار مطبوعاتی بر مخاطب از ابتدایی ترین اصول حرفه ایست؟ مگر نه اینکه هدف مهم است و وسیله هدف را توجیه نمی کند؟ شما خود بگویید آیا آن گونه رفتار رسانه ای که در بالا آمد (چه در بلاگ ها و نشریات مکتوب توسط مجامع مدنی و غیره) شما را به همان هدفی که ترسیم کرده اید نزدیک می کند؟ آیا کرده است؟ به این بیاندیشید مخاطب گفتار شما (فارغ از جنسیت و عقیده) با مطالعه مستمر آن گونه اخبار و تحلیل ها و مقالات و یادداشت های شخصی و غیر شخصی و... آیا در همان مسیر رشد و تعالی که احتمالا در نیت شما هنگام آغاز به کار مطبوعاتی در ذهن داشته اید پیش رفته است؟

 

خانم سیفی عزیز، حتما متوجه شده اید که سعی می کنم گفتارم را به نحوی تنظیم کنم که شبیه آنچه کارشناس های ادارات مختلف امنیتی کشور احتمالا بارها در نصایح مضحکانه خود هنگام باز پرسی و غیرو به شما داشته اند نشود! یا نگرانم از اینکه صحبتم شبیه رفتار مشمئز کننده این دولت و گاها مسؤلین و مدیران دولت های قبلی و حاکمان این کشور در برخورد با انتقادها نباشد که پشت میز بشینم و شکم گنده کرده باشم "که ای آقا اصلا شما خبرنگارها فقط به دنبال سیاه نمایی هستید! چرا از موفقیت ها سخن نمی گویید و ..." که خود نیز بارها در چنین موقعیت هایی قرار گرفتم. عرض من کاملا فرا سیاسی است! مرده شور سیاست های کلی نظام مان را هم ببرند که بعد از سه دهه وضع زن ایرانی چنین است که شاهد هستیم و نیازی به ذکر مصداق هم نیست! سخن اینجاست که وقتی از مظلوم واقع شدن زن و نادیده گرفته شدن حقوق زنان می گویید لطفا نیم نگاهی به وضع کلی کشور هم داشته باشید. لطفاً وقتی به دنبال احقاق حقی هستید که مظلوم واقع شده، که کار بسیار شریفی هم هست، وضعیت همه اقشار جامعه را در نظر بگیرید! در کشور ما و هر کشوری تحلیل اینکه زنان چه هستند و آنچه باید باشند و آنچه می توانستند باشند، فقط و فقط هنگامی منطقی و موثر است که در مقدمات و مطالعات این تحلیل به وضع کلی آن کشور هم پرداخته شده باشد. نمی شود که جامعه زنان را مستقل از وضعیت کلی حاکم بر همه اقشار کشور جدا کرد و برد در جایی مجازی به نقد آن پرداخت. عرض بنده اینست لطفاً وقتی نسبت به نادیده گرفته شدن حقوق بشر در ایران اعتراض می کنید معیار و مقیاس خود را برای سنجش میزان رعایت حقوق بشر هم تبیین کنید. اینکه روشن شود زنان ایران در مقایسه با زنان کدام کشور مظلوم هستند؟ مثلا فرانسه؟ چین؟ افغانستان؟ ایالات متحده؟ اصلا غرب؟ شرق؟ کل دنیا؟ یا انتظار شما از احقاق آنچه حقوق بشر می نامید (که ظاهرا برای شما فقط در حقوق زنان عینیت دارد) برای مدینه ی فاضله ایست که در رویاهای خود ساختید و هر روز در غم دور بودن از آن ناله سر می دهید؟...

 

 

شما هنوز به حضور بیش از شصت درصدی زن ها در دانشگاه حاشیه می زنید و گلایه دارید و حاضر نیستید این موفقیت جامعه زنان را راحت هضم کنید! - گرچه با توجه به ترکیب جنسی چند ساله اخیر دانشجویان که گاه حدود 70 درصد ظرفیت گرایش های مختلف رشته های صنعتی مثل کشاورزی را در انحصار دختران قرار داده بود، این موفقیت به سبب احتمال عدم وجود نیروی مرد کافی در زمینه های صنعتی و اجرایی خاص که متناسب با آقایان است آینده کشور را با تهدید جدی روبرو کرده است.- از هم اکنون منتظرید که قانونی برای حضور برابر جنسی در دانشگاه ها وضع شود و پیشاپیش به استقبال اعتراض رفته اید در حالی که قانون فوق در حد حرف بود!

 

چگونه است فمینیستی که از آن دم می زنید؟ فمینیستی که گاه از لابلای نوشته های طرفدارانش حتی عاشق شدن یک زن مذموم می شود چون عشق به موجود غیر خودی در فرهنگ آن حرام است! مکتبی که توسط شما (و دوستان) بگونه ای معرفی شده که همه جا خطی برای مرزبندی بین زن و مرد ترسیم می کند! حتی در حقوق و مبانی آزاد! حتی در حمایت از حقوق بشر! شما نام این رفتار را چه می گذارید؟ با این خط کشی ها چه را می خواهید ثابت کنید!؟ به معبودی که می پرستید نمی خواهم شعار روشنفکری فرا جنسیتی بدهم! اما مگر ما همه انسان، بشر نیستم!؟ مگر ادعا ندارید آزادی و آزادگی محصور در کشور نیست، پس چطور است این مکتب فمینیستی شما نمی تواند تحمل کند که اعضایش از حقوق یک مرد دفاع کنند آن هم تنها بخاطر مرد بودنش!؟ این همه زندانی و دربند سیاسی دانشجو و غیره پسر همراه و هم درد دوستان شما بودند و هستند، نسبت به کدامیک اعتراض نشان دادید!؟ به نظرم این فمینیست شما ناخواسته بزرگترین دشمن زنان شده است! مواظب باشید شما از آن ور بام نیفتید...

 

مطلب حایز اهمیت دیگر که بهانه نوشتن این سطور هم هست نحوه رفتار بین المللی شما و دوستان است. تصریح می کنم برای آنچه دفاع از حقوق زنان می نامید دست به هر کاری زدید. تجمع کردید، کمیته تشکیل داده اید، نامه نوشتید، اعتراض کردید، بازداشت شدید، دادگاه رفتید، و... تا اینجایش درست! اما قسمت دردناک قصه اینجاست که در ادامه سیاست های خود محورتان صدایتان را از ایران به بیرون کشیدید و در مقابل چشم و گوش دنیا فریاد بر آوردید. بارها به سازمان های مختلف بین المللی نامه نوشتید و از عدم وجود حقوق بشر در ایران ابراز درماندگی کردید و خواستار کمک جامعه بین الملل شدید! تمام سخن اینجاست... اینجا که کمی هم بوی کثیف سیاست می دهد! وقتی تصویری که از ایران برای دنیا می سازیم آنقدر زشت و قبیح است که با بازخوردش در قالب فیلم های سینمایی، خودمان هم چندش مان می شود، چطور از سوال متعجبانه دوست هلندی باید متعجب شد یا عصبانی گشت!؟ چطور معتقدیم که سازمانهای چند ملیتی و فرا منطقه ای دفاع از حقوق بشر می توانند حریف خوبی برای حکومتی شوند که ملتی را به زانو درآورده است!؟ و برای رسیدن به آن که روزی بیانیه ها و اقدامات و تحریم های غرب مسبب تغییر رفتار حکومتی ایران در قبال زنان شود آنقدر تبلیغ بدبختی وضع زنان مملکت را کردیم که خودمان هم تحمل تفکر دنیا را نداریم، حال آنکه خود گویا و پرورش دهنده این تفکر بودیم!

 

خانم سیفی عزیز، سیصد را خودمان ساختیم، پرسپولیس محصول ایران است! هالیوود مثال و مصداق روایت های کثیف اش از جامعه ایرانی را از مریخ نقل نمی کند، این خودمان بودیم که بدون دخترم هرگز را بالای سرمان حلوا حلوا کردیم! و چه زنان بسیار و خانواده های فراوانی که اکثریت جامعه ایرانی را بدون داشتن آن گونه مشکلات خاص و موردی تشکیل می دهند و امروز به برکت همت خودمان! به سخیف ترین اتهامات مواجه شدند. درک می کنم حس تان را وقتی در برابر پنداشت غلط بیگانه ها با عصبانیت میله استوانه ای شکل نقره ای پله ها را چنگ می زنید، اما نمی فهمم چطور یادتان نمی آید که چرا و چگونه دوستان هلندی مان اینگونه در مورد ایران می پندارند! سیاه نمایی فیلم های غربی از ایران گاه مدیون چیست؟ مگر نه اینکه ما خود هر بار لب باز کردیم به اعتراض و درد و فریاد و ما را کمک کنید و غیره بود!؟... حال چه توقعی دارید؟ که دوست هلندی از ابراز دلتنگی تان برای ایران متعجب نشود!؟ که برایمان سیصد نسازند؟

 

اصلا چه فرقی می کند که امروز متمدن نیستیم یا اجدادمان نبودند؟ وحشی وحشی است! وقتی دلمان برای آبروی امروز مان نمی سوزد مضحکانه است که غیرتمان برای مردمان زمان هخامنش گل می کند! این امریکایی های بدبخت باید دم خروس را باور کنند یا قسم حضرت عباس را ؟!

 ...

 

/ 6 نظر / 12 بازدید
lost-destiny

دهم قفل شد! مغزم هنگ کرد!!! هيچ حرفی برای گفتن ندارم!!!! چرا دارم خيلی دارم اما نمياد بيرون!! همه تکست های مغزم می خواد پاک بشه می خواد خونده نشه!!! همشو خوندم! اما چيزی نمی تونم بگم!

مهسا

می دونی ! بعضی وقت ها چشم هامون عادت می کنند که فقط نيمه ی خالی ليوان رو ببينيم. فقط سياهی ببينيم. فقط پليدی و زشتی رو ببينيم. هر کاری هم می کنيم نمی تونيم از اين بدبينی بيرون بياييم. من زياد اينجوری ميشم. همين شد که نوشتم می خوام از ايران فرار کنم. تو هم تا حالا پست هايی به مضمون بدبينی داشتی. حالا يکی مثل تو زود ديدشو عوض می کنه و سعی می کنه خوش بين باشه. يکی مثل اينهايی که گفتی يه عمر دنيا رو با عينک بدبينی نگاه می کنند.

مهسا

راستی يه سوال ؟ موضوع اين کارتون پرسپوليس چيه ؟ البته ميشه حدس زد. يه کم جزئی تر می خوام بدونم

.: اوکالیپتوس :.

من خودم کامل نديدمش... ولی کار يه انيماتور زن ايرانی هست که خانم های مذهبی و محجبه رو مثل کولی ها و عقب افتاده ها نشون می ده! ايضا در مورد مردم و غيره....

مهسا

که اين طور آقای اوکالیپتوس ! البته از تبليغش ميشد حدس زد. چون توی تبليغش هی خانوم های محجبه روسری هاشونو رو بر ميدارند و می خندند. کارتونش هم سياه سفيده و حس بدی رو به تماشاگر القا می کنه. راستی امتحانام ديروز تموم شد. سعی می کنم پست بودجه رو زودتر بزارم. شايد واسه پست بعد !

مهسا

خب درسته که کلاه سر کردن چيز مسخره ای نيست. ولی آخه با اون قيافه تقاضای ازدواج کردن خيلــــــــــــــــــــــی مضحک بود ! وااااااااااای ! بايد بودی و می ديدی