کامنتی که پست شد!

کوتاه بیا اخوی !

خطاب به رهبری که عزیزش خواندی چیزهایی نوشته بودم... یادت است که چطور سلاحت را از ضامن خارج و به روی رگبار گماشتی و هر چه دلت خواست نثارم کردی !؟ اما به رسم ادب و رفاقت برایت پاسخ نوشتم، پاسخی که هیچ گاه جوابی نگرفت. الان هم که برای این مطلبت می نویسم به گرفتن پاسخ امیدی ندارم. حتی احتمال آنست که در ترفه العینی ( آقا اجازه درستش طرفه که نیس !؟ ) کامنت هایم از دید عموم خارج شوند... میخواستم بیخیال شوم! اما گفتم دنیا بی ارزش تر از آنست که به سبب رابطه یی از پشت کیلومترها کابل و سیم با هم داریم، نخواهم نظرم را بازگویم. هر چند که ترا بیازارد...!

 

هان . ترا چه میشود!؟ شمشیر از رو بسته ای اخوی ! ===> { شهر بی اقتصاد و آخوند پرور و سوهان فروش قم - توی این ملک اسلامی هر کی که نیم متر عمامه رو سرش می ذاره میشه مقدس و عظمی و بزرگوار...} دست مریزاد علی خان! گرچه یحتمل جوابی که به سوالات بی جواب بسیارت دهم نثار عم گرامی ام خواهد شد! اما بدان که حقیقت تنها چیزیست که رنگ نمی بازد. ده تا مثل حقیر راه هم که ضربه کنی نمی شود کتمان کنی که هر چه میگویی به قول سیدت از روی احساسات است و بس! مرد حسابی این لجبازی با کیست با چیست ؟ نگو که آنقدر ساده بین و ساده دل بودی که به دنبال خبر سالگرد مردی در سیما سیر می کردی که حتی برای فوتش هم خبری اعلام نشد. پسر خاله مشکل تو با روحانیت چیست؟

هیچ میفهمی که چه میکنی؟ تبر بدست گرفته ای و به خیالت بت میشکنی؟ گرچه نیت ات چندان که به نظر می رسد پلید نیست اما فکر نمی کنی مصداق گم کردن سوراخ دعا گردیده ای برادر؟ سر فوت همین سید چنین چیزی نوشته بودی با فتیله کمتر – برایت گله ای گذاشتم که چرا روحانیت را به زیر میکشی؟ - پاسخ دادی حرفم چیز دیگری بود که در قالب تندش گم شد. نگو این ها هم که بعد از یک سال میگویی ادامه همان قالب تند است...

   

     مثل اینکه عشق فوتبالی علی! به این کار مگر نمی گویند حمایت ناجوانمردانه؟ توان داری در تشویق و هورا برای مُرادت ات مایه بگذار، آخر به تیم حریف چه کار داری رزمنده!؟ چه شده؟ اصلا چرا باید حریف شما حوزه علمیه قم باشد؟ مگر پشت خاکریز سید روحانیت کمین زده که اینطور شلیک ات گل کرده است؟ بس کن دیگر! اگر روحانیت برای تو خلاصه شده در رهبر عزیزت! و هر غیر را آخوند مینامی و لعنش میکنی درک کن که وقتی چون تویی در انظار عموم عمامه بر زمین میکوبد! خیلی تلخ تر و دردناک تر از آنست که برای سیدت مقبره نساخته اند. درک کن که چون منه ضد انقلاب بی دین و ایمانی که علی دلیری فر را چون چشمهایم قبول دارم! وقتی این ...ها را میخوانم محتمل تر آنست که خیلی چیزها را اشتباه پندارم و منظور تو را از درون این آتش سوزان غالب یافت نکنم! یکبار مفصل سر این سید عزیز (برای تو) با هم جنگیدیم. من فهمیدم که کوتاه آمدنت نه از سر قناعت و به سبب سر رفتن حوصله ات از کل کل با فنچی مثل من بود. اما یادت است نصیحتی که همان موقع مرا نمودی؟!... یادت است که می گفتی تا از چیزی مطمئن نیستی نگو؟ نگفتی که بی سبب خود را مدیون این و آن نکنیم؟ این عین جمله ات هست که گفتی " خدا عاقبت ما را به خیر گرداند که بهشت و جهنم را با سلیقه خود سند می زنیم..." که اگر نبود ترس از همان قیامت هر آنچه از دهانم بیرون می آمد نثار امثال سید هایی میکردم که با آهنگ اندی و... قرار است خیل جوانان را مومن کنند.

همین مراجعی که آخوندشان مینامی چند بار بیانیه دادند که مسلمان این که میگویی کفر است و بیانش نا جایز؟! حال چه از روی کین بگویی چه از روی کفر! همین رهبر عزیز کرده ات چند ساعت روی منبر فریاد زد که بساط چشم و بازو را از روضه خوانی ها بر چینید... که زشت و ناپسند است در مدح یا مصیبت اهل البیت از آهنگ و اشعار فریدون و چاوشی و غیره تمسک جوییم . و همه اینها را تیشه به ریشه زدن مینامی و آن همه سیاهی را میوه نارس! کدام درخت - کدام ریشه !؟ مگر هم رزمانت بلا نسبت کورند و کر که اتهامات و توهین و تهدید هایی را که به سبب همان زوزه کشیدن ها و بهره جستن از اشعار عاشقانه یک رقاصه پیش از انقلاب نثار شرع مقدس میشود نمی بینند و نمی شنود. لج بازی و مغلته کاریهای موجود در به اصطلاح هیئات مذهبی از کیسه دین به تاراج رفته و لاجرم نثار مکتب حسین (ع) میشود. بس کنید ایها المسلمون ! شمایی که اسلامتان خلاصه میشود در مسجد و هیئت و حسینیه ! وقتی کسی از شما ایراد گرفت گفتید که این دین ماست. عکسی کشدید از شخصی که همین قدر از دین نمی دانسته که سبیل مبارکش روی لبهای سرخش را پر کرده و اسمش را گذاشته اید (نعوذ بالله) اباالفضل! شد سر در زیرزمینی و نامش شد حسینیه! ساعتها گریه و ناله زدن برای صاحب همان عکس به ظن شما میشود دین داری!؟ جمع شدن از پای بساط دختر بازی تبدیل میشود به پیرهن مشکی روی شلوار پلنگی و خط زخم اثر سیلی روی صورت! مقادیری محاسن یک عدد تسبیح و چند حلقه سی دی گلچین هلالی! و این همه برای شما دین نام گرفته است! وقتی صدای کسی در آمد گفتید این دین ماست و ما کافریم. خوب یا ایها الکافرون! گرچه لا اعبدو ما تعبدون... ولی اگر دین نیست باشیم آزاد مرد... آیا همین به اصطلاح آخوند گریزی ها نبوده که نتیجه اش خیل عظیم همان جوانهایی ست که قرار بوده فوج فوج به اسلام گرایند، اما اسلامشان از محدوده تیپ و صدا و اکوچنگ هیئت و صد البته سید و حاجی و مِهتی فراتر نمی رود. اینان سر قبر کسی به سر میزنند که نمی دانند درونش کیست! حسین (ع) را نشناخته اند و از اسم حسین (ع) خرج میکنند. رحمت خدا بر نویسند داستان "دوستی خاله خرسه" که ایشان اگر نگوییم همه، کثیری از آنچه میکنند تعبیر همان هواداری احمقانه خاله خرسگی ست!

   

 اما باز اصرار داری که شاخه های این به گمان شما شجره طیبه را دستان ِ ناپاک آخوندها و مافیای ضرغامی! اراده بر قطع کرده و حال کیست که سید را یاری کند !؟ انگار اینان همه با سید شما پدر کشتگی داشته و دارند که چنین میکنند، نه!؟ میدانم تو خوب می دانی که رفتار نا مهربانانه با امثال سید ها و سید دوست ها نه از سر کین است، اما درک نمی کنم این قیافه مظلومانه و از همه جا بی خبر تو را که در نوشته هایت موج میزند. و درک نمی کنم اینکه دیواری از دیوار روحانیت کوتاه تر نیافتی که عقده دل بر سرشان بشکنی و با خود نمی گویی که آیا اگر حتی یک نفر فقط یک نفر با چیزهایی که گفتی بد بین به روحانیت شود و در برابر محضر سخنرانان بزرگواری چون پناهیان ها و نقویان ها که صد برابر بیشتر از سید جان، جوان پای دستگاه آقا می پرورانند پنبه در گوش کند و راهش را گم کند، آنگاه آیا این علی دلیری فر در برابر محضر خدایش چه چیز برای پاسخ خواهد داشت؟؟ آیا هلالی و اکبری و ذاکر و حتی محمد نوری زاد آن هنگام به یاری اش خواهند آمد

   

سخن به درازا کشید و حکایت همچنان پایان نیست! ببخش علی. ببخش این کمترین را بخاطر همه خون دلهایی که از انحرافات استعماری موجود در ارزشهایی از یاد رفته می بیند و این طور سفره دل می گشاید. علی خان! اگر در مورد آقای ذاکر اینطور است که تو گفتی امیدوارم خدایش بیامرزاد و ببخشاید وی و هم کیشانش را. اما نگو ، نگو که با مواجهه با این خیل جمعیت آوازه خوان مطرب که مکانشان برای تخلیه انرژی شده مجلس عزای حسین (ع) و یفرحون لفرحنا نمی فهمند و زشتی هایی عجیب را به پای دین نوشتند، خفه شوم و بگویم سید رو عشقست!  که دود آن همه دروغ و ریا و فریب به چشم خیلی هایی که چون من و تو منبری نزدیکشان نبوده که پایش بنشینند تا تفاوت بین آخوند و روحانی را درک کنند و فلسفه قیام کربلا را بفهمند رفته است...

پ:ن:

اینجانب ادعایی ندارم! شمشیر را غلاف کن هنرمند. هنوز هم قبولت دارم.

اینجانب آخوند به آن تعبیر که علی بیان میکند دوست ندارم، بلکه این ها که گفتم... ... ... بیخیال!

اینجانب قصد توهین به بچه هیئتی جماعت و روضه و غیره نداشته و کتاب های نویسندگانی نظیر شریعتی هم مرا جو گیر و روشنفکر ننموده است. ادعا نداشته و ندارم و خود همین چهار کلمه ای که یاد گرفتم به برکت مجالس مذهبی بوده و هست. عشقم همان گونه سینه و سر زدن ها برای حسین (ع) است اما اینها همه دلیل نمی شود احساسی سخن بگوییم یا عمل کنیم.

این قطعه از نوشته قبلی ام شاید باعث شود که سخن هم را بهتر بفهمیم:

هر سال دو ماه محرم و صفر کلی مجلس عزاداری بر پا میشه ، تلویزیون ویژه برنامه های متعدد و مختلف پخش میکنه ، همه جا صحبت از حسین (ع) و یارانش میشه ولی من موندم! ما ها کی میخوایم یکم از این حسین (ع) درس بگیریم !؟ بابا اصلا میدونی فلسفه قیام کربلا چی بوده !؟ امام حسین (ع) که میدونست خودش و اصحابش شهید میشه چرا فریاد " هیهات منَ الذِله " سر میده و به استقبال مرگ میره. نباید که همیشه تا اسم امام حسین (ع) میاد همه ناله بزنیم و گریه کنیم! دوستدار حسین (ع) بودن افتخاره. ما باید به داشتن الگو و پیشوایی مثل حسین (ع) بنازیم . باید از خوشحالی به خود ببالیم مرید کسی شدیم که مرگ با عزت رو بهتر از زندگی با ذلت میدونه. همون مرد نازنینی که چند روز قبل از عاشورا به اطرافیانش گفت : " هر که با ما بیاید شهید خواهد شد، و هر که بر گردد روزی خواهد مُرد ... " از همین حسین (ع) که متاسفانه بعضی از روی نفهمی و نادانی و عده ای هم از روی کینه و حسد اظهار نظرهایی شرم آور درباره اش میکنند حدیثی نقل شده که با نقل به مضمون فرموده است " نیکی به مردم باید مثل بارانی باشد که بر بد و خوب می بارد... " این حسین (ع) بزرگ مرد نازنین و مهربانی ست که حتی در لحظات آخر عمر خود هم ، به فکر کسی بود که قصد داشت وی را به قتل برساند و خطاب به شمر ابن ذالجوشن (لعنت خدا بر او باد) که روی سینه اش نشسته بود چنین گفت که : " ای شمر، من در حال مُردنم ،چه تو سر ِ مرا ببُری چه نه شهید خواهم شد،... " پس وی را نصیحت کرد که عذاب الهی را برای خود نخرد و آخرت اش را به دنیا نفروشد. حال آیا چنین شخصی معنای حقیقی آزاده بودن نیست ؟ آیا حسینی بودن افتخار نیست ؟

 *** ***‌ ***

آقای دلیری فر - نویسنده وبلاگ خون - به شرح زیر پاسخی برای این پست نوشته اند :

 

     سلام سر لشکر مهدی... نصف حرفهايت را خواندم ما بقی را هم مشغول به خواندنم . البته کاش در کنارت عزيزی بود تا با يک ليوان آب قند آرامشت ميداد . اگر من خنجر از رو بسته ام که شما قمه از ۶ جهت آجين کرده ای ! يک جهت اين قمه ات را نگاه کن: " طبل زن لشکر دهم سیدالشهدا !! " سعی کن بر اعصابت مسلط باشی برادر وگرنه ترا يارای خواندن جوابيه ی من در کامنتهای بعدی نخواهد بود . فعلا عزت زياد و من دوستت دارم 01.gif/>/>/>آقا مهدی میدونی من توی سایت از کلیپهایی که غلط املایی دارند چند امتیاز کم میکنم ؟ حتما نمیدانی . اما متاسفانه نمیتوانم بی خیال غلطهای املایی شوم . لطفا طبل را تبل ننویس و اصرار را اسرار ننگار . شجره را شچره هم ننویس . این چند تا که خیلی تابلو بود را تصحیح کردم الباقی اگر بود خواهم گفت . اما در مورد پاسخ اصلا و ابدا حوصله بحث بیهوده را ندارم که اینروزها وقت تنگ است مرا، حوصله تنگ است مرا، و دنیا هم ایضا بسیار ننگ است مرا . اما چون این چندمین بار است که فتیله ی بگو مگو را با شما پایین میکشم و حرف و حدیث با شما را در رحم سقط میکنم اینبار لاجرم اجازه ی لقاح بی فایده ی این بگو مگو را میدهم و امید دارم در پایان طفلی ناقص الخلقه از نطفه ی حرف من و شما متولد نگردد . برمیگردم... الان کار دارم... و تهمت : اير حرفت رو بايد ثابت کنی وگرنه ... " که اگر نبود ترس از همان قیامت هر آنچه از دهانم بیرون می آمد نثار امثال سید هایی میکردم که با آهنگ اندی و خونه مادر بزرگه قرار است خیل جوانان را مومن کنند " مرد حسابی کدام آهنگ اندی ؟ کدام خونه ماد بزرگه ؟ با کی اشتباه گرفتی ؟؟ سند رو کن که اگه رو نکنی گناهت سنگین میشه عزیزم و دروغ : کی و کجا رهبری این حرف رو زده توی کدوم سخنرانی ؟ : " همین رهبر عزیز کرده ات چند ساعت روی منبر فریاد زد که بساط چشم و بازو را از روضه خوانی ها بر چینید... که زشت و ناپسند است در مدح یا مصیبت اهل البیت از آهنگ و اشعار فریدون و چاوشی و غیره تمسک جوییم ." آقا مهدی بترس از دروغی که گفتی . نه از من بترس ز خدای لا شریک له بترس برادر .

*** ***‌ ***

ضمن تشکر از بذل توجه ایشان ، پاسخ و دفاعیات اینجانب به شرح زیر است :

اول - سلام داش علی... ممنون نظر لطفته ولی من به همین درجه ستوان وظیفه ای قانعم.

دوم - خوب همه رو بخون، بعد یکباره جواب بده! چه کاریه !؟

سوم - جانا سخن از زبان ما میگویی... اگه منظورت از همون نوع عزیز هایی ست که فکر میکنم! دیگه لیوان آب قند میخواستم چیکار . آخه پدر آمرزیده دیوانه نبودم که وقتم رو صرف بحث و جدل با شما بکنم 04.gif/>/> در اون صورت بجای اینکه با چشمای پف کرده بشینم روبروی مانیتور تا صبح علی الطلوع برای حضرات نقد و جوابیه تایپ کنم از لذت معاشقه با عزیز مذکور خود را بهره مند میساختم! بهر حال شما دعایی کن بلکه بخت هر چه جوان عَذب من جمله خود حضرتعالی هست به زودی زود باز گردد. آمین! (حاجی این عذب رو دفه اول که مینویسم! املاش درسته؟)

چهارم - من هم دوستت دارم اما نمیدانم این غلطهای املایی به سبب پریدن آمپرم بوده یا به قول شما معلول سواد نم کشیده ام!؟ علی ای حال، لطفی کن و شما هم این را ایر و مادر را ماد ننویس! ضمنا عارضم به حضورتان شچره به جای شجره غلط تایپی ست نه املایی. اما خوشحالم که این مباحثه ها دسته کم موجب تصحیح و بهبود املای من خواهد شد، ان شاءالله !

پنجم - حرفی نیست، منتظر خواهیم ماند تا تنگ وقت گشاد و تنگ حوصله سرشار شود... و در مورد دنیا هم که هم دردیم. اما کاش برای نوشتن چنین مطالبی زمانی را انتخاب کنی که حوصله و وقتت تنظیم باشد تا از افکار و عقایدت دفاع کنی. برادر، مدتی ست که موضوعات بسیاری روی مغز حقیر نیز راه می رود، اما نظر به اینکه می دانم حال و اعصاب حواشی درج مطالب فوق در بلاگ را ندارم از اکران آنها صرف نظر کردم. عمری باقی بود سر فرصت به حضور عرض خواهم کرد. در باره سقط جنین و لقاح و آمیزش و... که ذکر فرمودید هم نظری ندارم. این روزها کلمح البصر وبلاگ فیلتر می کنند. بیا بیخیال شویم، باور کن اینان شعورشان به قدری پایین هست که به درج مطالب خلاف عفت عمومی متهمان کنند. نمونه اش سر همین بنده خدا آقا نیمای خودمون !

ششم - و باز هم به تهمت و دروغ متهم شدم! عرض شود صرف نظر از اینکه بنده به جمعی از مداحان که اینطور چیزها را میخوانند (که تنها آقای ذاکر نیست بلکه دوستانی مثل هلالی – مقدم و... ید طولائی در این زمینه دارند) و به منظور و مضمون بیان رهبر اشاره کردم ، نظر به اینکه باید ز خدای لا شریک له بترسم و علیرغم میل شخصی نا گزیر به درج اسناد ِ مربوطه می باشم. باشد که روح آقای سید جواد ذاکر از من دلگیر نشود ...  

حالا خودت زیر لب زمزمه کن تا شاهکار دوستان رو دریابی :

شادمهر عقیلی : منو تهدید میکنی – که یه روز از پیشم میری – تا من میام حرف بزنم – اخماتو تو هم میکنی...

 سید جواد ذاکر : پهلونای دو عالم – اسیر یه پهلونه – همه سائلا اسیر – یه کریم پهلونه...

فریدون : آهای خشکل عاشق – آهای عمر دقایق – آهای وصله به موهای تو سنجاق شقایق...

/ 7 نظر / 18 بازدید
Mahdi

برای خوندن نوشته علی روی ؛ کوتاه بيا اخوی ؛ بالای پست کليک کنيد ...

خون

سلام سرلشکر مهدی ..... نصف حرفهايت را خواندم ما بقی را هم مشغول به خواندنم . البته کاش در کنارت عزيزی بود تا با يک ليوان آب قند آرامشت ميداد . اگر من خنجر از رو بسته ام که شما قمه از ۶ جهت آجين کرده ای ! يک جهت اين قمه ات را نگاه کن : « تبل زن لشکر دهم سیدالشهدا !! » سعی کن بر اعصابت مسلط باشی برادر وگرنه ترا يارای خواندن جوابيه ی من در کامنتهای بعدی نخواهد بود . فعلا عزت زياد و من دوستت دارم

خون

آقا مهدی میدونی من توی سایت از کلیپهایی که غلط املایی دارند چند امتیاز کم میکنم ؟ حتما نمیدانی . اما متاسفانه نمیتوانم بی خیال غلطهای املایی شوم . لطفا طبل را تبل ننویس و اصرار را اسرار ننگار . شجره را شچره هم ننویس . این چند تا که خیلی تابلو بود را تصحیح کردم الباقی اگر بود خواهم گفت . اما در مورد پاسخ اصلا و ابدا حوصله بحث بیهوده را ندارم که اینروزها وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است مرا و دنیا هم ایضا بسیار ننگ است مرا . اما چون این چندمین بار است که فتیله ی بگو مگو را با شما پایین میکشم و حرف و حدیث با شما را در رحم سقط میکنم اینبار لاجرم اجازه ی لقاح بی فایده ی این بگو مگو را میدهم و امید دارم در پایان طفلی ناقص الخلقه از نطفه ی حرف من و شما متولد نگردد . برمیگردم ... الان کار دارم ...

خون

و تهمت : اير حرفت رو بايد ثابت کنی وگرنه ... « که اگر نبود ترس از همان قیامت هر آنچه از دهانم بیرون می آمد نثار امثال سید هایی میکردم که با آهنگ اندی و خونه مادر بزرگه قرار است خیل جوانان را مومن کنند » مرد حسابی کدام آهنگ اندی ؟ کدام خونه ماد بزرگه ؟ با کی اشتباه گرفتی ؟؟ سند رو کن که اگه رو نکنی گناهت سنگین میشه عزیزم

خون

و دروغ : کی و کجا رهبری این حرف رو زده توی کدوم سخنرانی ؟ : « همین رهبر عزیز کرده ات چند ساعت روی منبر فریاد زد که "بساط چشم و بازو را از روضه خوانی ها بر چینید... که زشت و ناپسند است در مدح یا مصیبت اهل البیت از آهنگ و اشعار فریدون و چاوشی و غیره تمسک جوییم". » آقا مهدی بترس از دروغی که گفتی . نه از من بترس ز خدای لا شریک له بترس برادر